قهرمان ميرزا عين السلطنه

7630

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كرده گفت گمان مىكنم اين قانون جديد نداشته باشد . يك شرحى بنويسيد من به وزير ارائه بدهم . نوشتم و بعد از پانزده روز در روزنامه خواندم كه حكم شده است خود اجرا پس از ملاحظه و ضبط سواد مصدق حكم تميز رفع اثرات حكم را بنمايد . صبحى رفتم اجرا نزد رستگار . گفتم لازم است روزنامه را بنمايم . گفت خير اما خود شما مگر نگفتيد اين پول نزد صاحب آخرى خود مىرود . گفتم چرا ليكن برادر من كه اين حرف را نزد . رفعت السلطان ذيل ابلاغ اجرا نوشت من مال ندارم ، اثاثيه ندارم . محض آن‌كه متمرد محسوب نشوم از باغ خانهء قزوين من بردارند ( خانه را كه از مستثنيات دين بود موقوف كرده‌اند ) . آنچه نوشته شده است هر خواننده تصور مىكند منتهى در ظرف چند ماه طول مدت آن بوده . خير ، رفعت السلطان كه براى گرفتن پول خيلى زبردست بود ما هم كه به واسطهء رفاقت و دوستى ، هزار پروپاگاند ، جديتها نموديم درست تا حكم از تميز بيرون آمد دو سال طول كشيد . از اين بحث بگذريم كه باز مدتها طول خواهد كشيد كه پول به ما بدهند يا رفعت السلطان از در ديگر بيرون آمده و نوش جان كند . آقاها « 1 » به من زور آوردند كه هوا گرم شده ما هم بايد براى پانزده شهريور كه مدارس افتتاح مىشود طهران باشيم . پس ما را زودتر روانه كنيد . سلطان مسعود كه در اين كارها زرنگ‌تر است فورى با آقاى علوى « 2 » رفت و اتومبيل كرايه كرد . حركت به طهران غروب 3 شهر صفر 1350 ، مطابق 29 خرداد 1310 - با كلفت و نوكر حركت كردند كه من ترتيب ثبت باغات تجريش كه در جريان بود داده و متعاقب آنها بروم . عصر يكشنبه 4 صفر 30 خرداد به كوريجان وارد شده بودند . يك اطاق و نصفى فرش و جزئى اسبابى براى مسافرت من و سرايدار خانه باقى گذاشته تتمه را در زيرزمين و اطاقهاى ديگر گذاشته زينب همه را مهروموم كرده و رفتند . من چند دفعه تجريش رفتم تا تحديد حدود باغات من و افخم الدوله انجام گرفت . در 13 ماه صفر من مبتلاى پشت‌درد مثل دو سال قبل همدان شدم كه اين هم از اثر

--> ( 1 ) - مراد من و برادرانم . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - دكتر محسن علوى فرزند باقر علوى فرزند حاج سيد محمد صراف از وكلاى دورهء اول مجلس شوراى ملى .